با وجود جو ملتهب و رو به انفجار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در فضای جامعۀ میهن، هیچکس نمی دانست اواخر آبان نود و هشت آبستن حوادثی خواهد بود که عواقبِ آن همچون لکۀ ننگی پاک نشدنی، گریبان حکومتِ جهل و جنایت و فساد و غارت را خواهد گرفت و رو سیاهتر و درمانده تر و رسواتر از همیشه اش، خواهد نمود.

رژیمِ سفّاک و اشغالگرِ ولایت فقیه، سرمست از قلدری ها و رجزخوانی های گزمه های بیرحم خویش، می پنداشت که با وجود تمامی اعتراضاتِ صنفی کارگران و فرهنگیان و بازنشستگان و مال باختگان که بی وقفه با سرکوبِ سریع در هم کوبیده شده بود، هر اعتراض و هر خیزشی در نطفه خفه خواهد شد و حکومت مطلقه بی هیچ آسیب و هزینه و گزندی، خصوصا در دورانی که به زمین سفت و سخت برخورد کرده است، از صحنه جانِ سالم به در خواهد برد.
قیامِ جسورانۀ خلقی که به قول گماشتۀ مادینۀ حکومت در فرمانداری شهر قدس، در مقابل گلوله ها سینه سپر می کرد و جوانانی که خشم و خروش آنها توفنده تر از توفان و در هم کوبنده تر از یک زلزلۀ دَه ریشتری بر سر و جانِ حکومت آوار گردید، تمامی این معادلاتِ خوش خیالانه را بر هم زد و نقشِ کاری کارستان را بر صفحاتِ درخشان تاریخ مرز پر گهر، حک نمود.
بعد از قیام:
چهلم شهدای قیام در شرایطی پشت سر گذاشته شد که حکومت با آنهمه سپاه و هیمنه و کبکبۀ کاذب، عزای سوگواران در سوگ عزیزان خویش را هم تاب نیاورد. پدر و مادرهای سوگوار و رنجدیده و بستگان و وابستگانِ آنها را دستگیر کرد. برای فراخوانِ مادر بزرگی خمیده از رنج اما سرافراز و قهرمان که به برگزاری مراسم چلۀ نوۀ خویش فراخوان داده بود، دست به لشکرکشی زد و هلیکوپترهای مرگ را بر فراز قبرستانهایی که شهدای قیام در آنجا آرمیده اند، به پرواز در آورد.
زهی بیشرمی و وقاحت برای رژیمی که طی کمتر از دَه روز بیش از هزار و پانصد سرو سرفراز را به خاک و خون می کشد. برای تحویل پیکرها به خانواده های داغدار میلیونها تومان پول طلب می کند، اجازۀ سوگواری برای عزیزان پرپر شده از شقاوت ولایت فقیه را هم نمی دهد و بازماندگان را تهدید و دستگیر می نماید.
 آری! چهلم شهدا سپری شده است؛ اما چهل سال و چهارصد سال دیگر هم سپری شود، جنایت حکومت ولایت فقیه، به دست فراموشی سپرده نخواهد شد. می شود خون شهیدان را از سنگفرشهای خیابانهای قیام شست. می شود با بی شرمی همه چیز را به عوامل بیگانه استکبار نسبت داد؛ اما دستهای به خون آغشتۀ ولایت فقیه را هرگز. این لکۀ ننگ بر دامانِ حکومت فقیهان ابدی است و با هیچ آبی شستشو نخواهد شد.
در فضایی که ملت عطر خونهای پاکِ جوانان در کوی و برزن و میدانها و خیابانهای قیام را تنفس می کند و دندانِ خشمی مقدس را بر هم می ساید، نظامِ منحوس ولایت فقیه، روی آسایش و آرامش نخواهد دید.
حرام باد خواب بر دیدگان شما
و آرامش در قلوبِ سیاه و سنگی تان
دوباره می آید این خلق
همچون شهابی که در قلب سیاه شب
فرو می رود
با تندری سهمگین و هراسناک
که طنین مرگ شمایان را
سخت و هولناک، فریاد می کند
شعله های خشمی مقدس
در آتشفشانی به وسعت تمامی ایران
در انتظار روز موعود، زبانه می کشد
و شما دیکتاتورهای رخت بر بسته
از این جهان را
در واپسین دَم حیاتِ خویش می شنوید
«به گورستان تاریخ خوش آمدید»
دوباره می آید این خلق
و این بار با زبانِ دیگری
با شمایان سخن خواهد گفت.

 «مرگ بر اصل ولایت فقیه»:
قیام خونینِ آبان ماه از یک سو قهرمانی و فداکاریِ جوانانِ دلاور ایران زمین را در انظار جهانیان به نمایش گذاشت و از سوی دیگر میزان سفاکی و شقاوت حکومت و شخص اول آن علی خامنه ای را در معرض دید مردمِ حیرت زده در سراسر جهان قرار داد.
درست است که چهل سال از عمر نکبت بار حکومتِ سرکوب و جنایت سپری شده است، اما امروز بیش از هر زمانِ دیگر می توان به معنای واقعی شعار کلیدیِ “مرگ بر اصل ولایت فقیه » پی برد و کلمه به کلمۀ آنرا بهتر از همیشه درک و فهم کرد.
از جانشینِ خلف خمینی البته بیش از این نمی شد انتظار داشت. وارث ملعون باید راهِ نیمه رفتۀ او را با برداشتن کوله باری که مملو از جنایت، جنگ و قساوت و قتل عام بود، در همان مسیر طی می کرد و به انتها می رساند. باید در هر نفس از حیاتِ ننگینِ خویش، شلاقی بر پیکری فرود می آورد و در هر قدم انسانی را به مسلخ می کشاند تا روح ضحاک را در کالبد پیر و فرسودۀ ولایت فقیه، همچنان سر حال و شاداب نگاه دارد.
آن پیر بد سرشت که گرگش درید و رفت
از کشته پشته ساخته، لعنت خرید و رفت
با حکم قتل عام به هر شهر و هر دیار
یک ملتی نشانده به سوگ شهید و رفت.....
پیش از سفر همه اورادِ ظلم و کین
در روح وارث تختش دمید و رفت ....
باید تمام مرزهای انسانیت و آدمیت را چنان در می نوردید که کسی در ضدّ بشر بودنِ او حتی لحظه ای و ذره ای به خود شک و تردید راه ندهد. تا بر همگان ثابت شود که می توان زیر پردۀ آنچه که از سر تزویر و فریب، اسلام ناب محمدی اش نامیده اند و ام القرای اسلام و مسلمین را به نامش زده اند، به چنان جنایاتِ شنیعی دست زد که تن تمامی دیکتاتورهای اسبق و سابق و حال حاضر در حیات و در مماتِ تاریخ این جهان را، بلرزاند و به وحشت اندازد.
در راه رسیدن به این مهم، باید بی وقفه خون ریخت. باید شکست و درید و غارت کرد. باید به نام خدا و به کام بت معظم شلاق زد و زیر شکنجه های طاقت فرسا اعتراف گرفت. هتک حرمت نمود و هستی انسانها را بر باد داد و صد البته برای هیچکدام از این اقلامی که تشکیل دهندۀ اجزا و جوارح ولایت فقیه هستند، نباید حد و مرزی قائل شد، که در اینصورت ولی فقیه به پشیزی نخواهد ارزید.
 بی جهت نیست و سخن به گزاف هم نیست که سید علی خامنه ای تبدیل شده است به عصارۀ تمامی جنایتکارانِ تاریخِ این زمین. چنگالهای مرگبار او امروز در تن خلقهای محروم منطقه از یمن تا سوریه و لبنان و عراق و افغانستان فرو رفته است و عظمای ترور و وحشت، اصالتِ ولایت فقیه بودن خویش را به شقی ترین وجه ممکن به اثبات رسانده است.
در جغرافیایِ جهان کمتر کشوری را می توان یافت که فیضی از این دیو عمامه به سر، نبرده باشد. انفجار، ترور، دمیدن در آتش اختلافات با صدور سلاح و مافیای مواد مخدر، از اقلام اولیه و ابتداییِ صادرات ولایت فقیه به اقصی نقاط جهان می باشد؛ و حالا با این اوصاف بهتر می توان دریافت که با مردمِ تحت سلطه در ایرانِ سیاهپوش از جنایاتِ این دیو تنوره کش، چه ها که نکرده است.
هیچ دیوی غیر از دیو منتسب به «عمود خیمۀ نظام» نمی تواند درحالیکه ردا بر دوش تسبیح می چرخاند، دستور قتل عام در خیابان و شلیک تیر مستقیم به سر و سینۀ جوانانی بدهد که با دست خالی به خیابانها آمده اند. هیچ دیوی غیر از این جانیِ تبهکار نمی تواند دستور طلب میلیونی برای گلوله ای که جان عزیزی را پرپر کرده، صادر نماید و هیچ دجالی غیر از او، نمی تواند به تیر قساوت بکشد و آنگاه، پاسدار لمپنی را برای دلجویی به سراغ بازماندگانِ داغدار بفرستد و بر زخمهایشان اینگونه نمک بپاشد.
بیچاره ضحاک که هر روز از تشبیه شدن سید علی خامنه ای به خودش، در گور می لرزد و احساس شرم می کند. حتی شیطان نیز از این قاعده نباید مستثنی باشد.
به رسم حفظ امانت در رسالت قلم و به مصداق «عیبش چو بگفتی، هنرش نیز بگو» نباید از بزرگترین هنر این رداپوشِ تنوره کش غافل شد، آنجا که نشان داد، او هر عیبی هم که داشته باشد، حداقل پیشگوی قابلی است؛ وقتی که گفت: «واقعا باید خون گریست به جامعه اسلامی که حتی احتمال کسی مثل بنده در آن [برای رهبری] مطرح بشود... به لحاظ فنی اشکال پیدا می کند این قضیه. من نه از لحاظ قانون اساسی، و نه از لحظ شرعی برای بسیاری از آقایان، حرفم حجت حرف رهبر را ندارد. این چه رهبری خواهد بود؟».
و اینگونه است که از چشمان یک ملت بر اثر جنایاتِ باورناپذیر، ناشی از حاکمیت دو ولی فقیه طی بیش از چهل سال، بی وقفه خون می بارد. آه و نالۀ سرکوب شدگان از ظلم این جانورانِ وحشی و درندۀ عمامه دار، هفت آسمان را در نِوردیده و آنها شلاق ظلمِ حکومت ولایت فقیه را با گوشت و پوست و استخوان، درک و لمس نموده اند.
 از اینرو «مرگ بر اصل ولایت فقیه» صرفا یک شعار برای گردهمایی و تجمعات نیست. یک استراتژی و راهبرد است. نشانگر و هدف جنگی چهل ساله با ارتجاعِ آدمخوار است. یک فریضۀ واجب و ذکر خیر، برای هر مبارز و انقلابیِ واقعی و آزادیخواه و میهن پرست به شمار می رود. بنابراین باید به کرّات تکرار و یادآوری شود.

مرگ بر اصل ولایت فقیه
زنده باد کانونهای شورشی، طلایه داران ارتش آزادیبخش ملی در سراسر ایرانِ به پا خاسته.