قیام مردم لبنان و عراق یکبار دیگر به مانند آتش زیر خاکستری شعله‌ور شد.

به یقین رشد و نمو خیزش دوباره مردم ستم دیده و محروم در کشور همسایه که بنابر داده های بین المللی سومین صادر کننده بزرگ نفت جهان می باشد، سخن از ابعاد وخیم معیشت، بیکاری و رکود شدید اقتصاد و نارضایتی عمیق عمومی است که صد البته دیکتاتوری فاسد ولی فقیه نیز در آن دخالت مستقیم دارد.

با نیم نگاهی به نوع و کیفیت قیام اخیر و بویژه شیوههای بکارگرفته شده برای سرکوب مردم در شهرهای عمدتا شیعه نشین، می توان دست «سپاه سرکوبگر پاسداران» را در پشت آن بخوبی دید.
سخن از ارگانی است که از فردای شکست در جنگ ضد میهنی ایران و عراق، استراتژی نوین آن بر پایه «جنگ های نیابتی» با اهرم تشکیل و راه اندازی نیروهای دست نشانده قوام گرفت.
در فردای نوشیدن جام زهر از سوی خمینی ضد بشر و در پی دق مرگ شدن وی، سیاست راهبردی نظام آخوندی بر پایه دیگری چرخید.
این چرخش دیگر براساس درگیری مستقیم نظامی استوار نبود، بلکه رژیم آخوندی در نمونه ی کپی برداری شده روسی آن، با ایجاد «ام القرای» آخوندی و در سایه سکوت و بی عملی جامعه بین الملل و بویژه سیاست مخرب مماشت، دست به یارگیری و راه اندازی نیروهای بنیادگرا در کشورهای اسلامی و همسایه زد.
نتایج مخرب این سیاست را امروز در گروه های تروریستی مانند «سپاه بدر، حشد الشعبی، کتائب، عصائب، حزب الله و یا حوثی ها» و همچنین سربلند کردن «داعش» می بینیم. براین اساس تئوری شکل گیری «هلال شیعه» که قرار است تا از تهران به کشورهای حاشیه خلیج فارس و سپس به بغداد، دمشق و بیروت و سپس به آب های مدیترانه برسد، به دکترین خامنه ای تبدیل گردید.
هزینه های سنگین این استراتژی که حکومت از آن بعنوان «خاک ریز» سخن به میان می آورد را مردم ستم دیده ایران تا به امروز با تحمل فقر و فلاکت بر شانه های خود حمل کرده اند.
از ابعاد واقعی این هزینه ها بدلیل نبود شفافیت در دیکتاتوری ولی فقیه، اطلاع دقیقی در دست نیست، اما به گفته منابع بین المللی برای نمونه میزان کمک های رژیم آخوندی به حزب الله در لبنان رقمی معادل «۸۰۰ میلیون تا یک میلیارد دلار» در سال برآورد شده است.
مضافا بر این ارقام باید به کمک های غیر نقدی، ساختن مدرسه، بیمارستان، درمانگاه، خدمات داروئی و پزشکی، غذا، سلاح و ادوات نظامی، موشک و آموزش های عقیدتی و کمک های لجستیکی به این گروه تروریستی از سوی رژیم آخوندی اشاره نمود، تا ابعاد این پازل مخرب روشن تر گردد.

در عراق و یا یمن نیز اوضاع به همین منوال است و نیازی به آوردن ادله برای اثبات این حقیقت نیست که «از لباس زیر» تا «سلاح و موشک » های این جریانات دست نشانده تماما از جیب مردم ایران و سرمایه های ملی ما هزینه می شوند.
نماینده سازمان ملل در امور سوریه پیشتر از «کمک های ۶ میلیارد دلاری» به بشار اسد خون ریز سخن به میان آورده بود (منبع سایت صدای آمریکا ۵ ابان ۱۳۹۸).
در رابطه با عراق نیز این رقم تا پائیز سال گذشته بالغ بر «یک میلیارد دلار» می باشد. ایضا کمک های مالی به حماس «۲۵ میلیون دلار» در سال و در رابطه با حوثی ها نیز نیازی به آوردن ادله نیست، زیرا موشک و پهپادهای شلیک شده که تماما ساخت سپاه پاسداران می باشند، بهترین بینه را برابعاد کمک های مالی و تسلیحاتی رژیم آخوندی دارند.

حال با شکل گیری قیام های مردمی در لبنان، سوریه و عراق و شکست حوثی ها در بخش های بزرگی از یمن، کاخ «ام القرای» خامنه ای به لرزه افتاده است.
بر این منطق می توان اذعان نمود که سیاست راهبردی نظام مبنی بر ایجاد «خاک ریز» در کشورهای همسایه و اسلامی با شکستی سنگین و غیرقابل جبرانی روبرو شده است.
به یقین خامنه ای معنا و مفهوم از دست دادن پایتخت هایی مانند بغداد، صنعا و یا بیروت را بخوبی درک می کند.

این به معنای شکست استراتژی صدور بنیادگرایی به خارج از مرزها برای منکوب نمودن مردم در ایران می باشد. با این اهرم و با صدور بحران به کشورهای همسایه، ولی فقیه توانست تا قریب سه دهه، نگاه ها و خواسته های بحق مردم ایران برای حقوق بشر، آزادی و حق حاکمیت مردمی را با ساختن انواع و اقسام أ «دشمن های فرضی» منحرف نماید.

قیام مردم در عراق، لبنان و یا نه بزرگ به خامنه ای در سوریه و شکست در یمن، صرف نظر ار برآیند آنها، نخست به معنای برهم خوردن تعادل اجتماعی و سیاسی در کشورهای همسایه و اسلامی علیه مطامع ولی فقیه و سپس به معنای باز شدن «خاک ریزها» و هموار شدن سیل خروشان به داخل ایران برای برهم زدن بساط این حکمیت ننگین می باشد.