اواخر شهریورماه سالگرد نهمین سال درگذشت ستار لقایی نویسنده مبارز و دوست خوب مقاومت و مجاهدین بود. به عنوان عضوی از خانواده مقاومت، ضروری دیدم با یادآوری خاطره او، یک بار دیگر از مبارزه او با تمامیت جمهوری آخوندی حمایتهای بی دریغش از مقاومت قدر دانی کنم.

او در دو سال منتهی به انقلاب عضو هیأت مدیره و نایب رئیس سندیکای نویسندگان ایران بود. یک سال پس از پیروزی انقلاب در ایران بازداشت و پس از چهارده روز آزاد شد در حالیکه پرده گوشش در اثر ضربه بازجو پاره شده و استخوان گوشش صدمه دیده بود و تا آخر عمر از این زخم رنج برد. او بلافاصله ترک وطن کرد و در لندن اقامت گزید. در خارج از ایران هم همواره با کانون نویسندگان در تبعید کار میکرد. ستار لقائی در لندن چاپخانه مجهز و مرکز نشری را دایر کرد که در طول بیش از ۲۵ سال، مجلات، روزنامه ها و کتابهای متعددی در این مرکزبه چاپ رسید. اما او در کنار کار چاپخانه به کار مطبوعاتی خود نیز ادامه داد هفته نامه های "فریاد آزادی"، "ندا" و "پیام" را منتشر و سردبیری کرد.

من اولین بار او را در چاپخانه اش ملاقات کردم. برای چاپ کتابم و به سفارش یکی از هواداران مقاومت به او مراجعه کرده بودم و در همان اولین ملاقات شیفته اخلاق انسانی و خلوص نیتش در مبارزه با آخوندها شدم. این دوستی تا زمان فوت او ادامه داشت. در همه آن سالها ستار همواره حامی مقاومت و مجاهدین بود و هرکجا و هرزمان که لازم بود این حمایت خود را ابراز میکرد. برخی از کسانی که او را می شناختند و به علتهای گوناگون از جمله عضویت او در کانون نویسندگان در تبعید و یا کار چاپخانه ای او، با او مراوده داشتند، با او در باره حمایتش از مجاهدین جدل میکردند، و او همواره محکم و استوار بر مواضعش در حمایت از مقاومت و مجاهدین می ایستاد و هیچگاه این حمایت را پنهان نمی کرد. تنها امیدش به سرنگونی آخوندها، مبارزه و قیام قهرآمیز بود و همواره ضمن افشای بازی اصلاحات و اصلاح طلبان، از مماشاتگران و فرصت طلبان ابراز تنفر می کرد.
او در پایان شهریور ۱۳۹۸ پس از چند سال مبارزه با سرطان ریه و استخوان، در حالیکه عاشقانه مایل بود که شاهد سرنگونی آخوندها به دست مقاومت و مجاهدین باشد، و بتواند بار دیگر در خیابانهای تهران آزاد قدم بزند، از میان ما رخت بربست. در مراسم یادبود او فرصتی شد تا من هم چند کلامی از ستار بگویم. قسمتی از آن گفته ها را به یاد او و برای بزرگداشت شان مبارزاتی و مردمی او در اینجا بازنویسی می کنم.


 ... او را دوست داشتم نه فقط به این خاطر که دوست خوبی بود و یا آدم خوبی بود و در حق دوستانش و در حق همه کسانی که محتاج کمک بودند از هیچ چیز فرو گذار نمی کرد. و نه به خاطر جوانمردیش و پایداریش در دوستی، و نه حتی به خاطر اینکه به خود من هروقت به کمکش نیاز داشتم از هیچ کمکی کوتاهی نکرد. چه کمک برای حل و فصل مسائل روزانه زندگی کردن در غربت و چه در چاپ کتابهایم. نهایت کمک را کرد. که البته اینها همه کافی است که انسان کسی را در حد عضوی از خانواده اش دوست داشته باشد.
اما من دوستش داشتم به خاطر اینکه زخم سیلی مرتجعین را در گوش داشت و سی سال این زخم را با خودش کشید و درد استخوان شکسته گوش و ناراحتی های چندین بار عمل جراحی را تحمل میکرد و بر خلاف خیلی ها هیچگاه فراموش نکرد که این زخم را چه کسی به او زده. هیچگاه فراموش نکرد که مردم ایران چقدر از این سیلی ها خورده اند و چه درد و رنجی می کشند. نان را به نرخ روز نخورد و با نان به نرخ روز خورها سخت مخالف بود. همیشه پیگیر مسائل ایران و مردم ایران بود.
در آخرین مطلبی که بعد از جریانات یکسال اخیر ایران (قیام سال ۸۸) منتشر کرد اینگونه نوشت:حکومت تصور می کرد با ترفندهای خبیثانه اش، که ترویج فحشا و اعتیاد در بین جوانان، و سانسور وقیحانه ی رسانه ها و برقراری حکومت پلیسی، بخشی از آن ها بود، می تواند سلطه اش را بر مردمی با فرهنگ حفظ کند. به همین دلیل هرگز گوش برای شنیدن پیام های مردم ایران، به ویژه دانشجویان نداشته و ندارد. عرصه هر چه بر این حکومت تنگ تر آید، آنان بیشتر به جفنگ می آیند. برای آن ها که پایشان بر لب گور است، تنها ماندن در حکومت اهمیت دارد. ولاغیر. از این رو برشمار تفنگ ها و مزدورانش هر روز می افزاید و حلقه ی محاصره علیه مردم را تنگ و تنگ تر می کند. اما دیر یا زود این حلقه با ورود تفنگ به دست های مردمی که شمارشان کم نیست، گسسته خواهد شد. و آن گاه شیپور آزادی دمیده خواهد شد.

ستار همیشه از درد استخوان سوز توده های محروم کشور نوشت و همیشه راه مماشات فرصت طلبان را با رژیم اسلامی افشا کرد و تنها رهائی مردم ایران زمین را در رفتن این نظام می دید و برای این هدف تا آخرین لحظات عمرش تلاش کرد. ستار هرگز امید و ایمان خود به تحول و دگرگونی سیاسی اجتماعی در کشورمان از دست نداد و تا به آخر ایستاد.

یادش گرامی باد و به امید اینکه با سرنگونی هرچه زودتر نظام پلید آخوندی، مراسم بزرگداشت نویسندگان مبارزی چون ستار لقایی را در ایران آزاد برگزار کنیم.